با خواجه آباد, [۱۰.۰۸.۱۷ ۱۳:۲۹]
#داستان_های_تاریخی_خواجه_آباد
✍️ نویسنده #مالک_سرائی مردم زحمتکش و رنج بر خواجه اباد از سالهای 1320 خورشیدی که همزمان با ورود صنعت به ایران بود برای کسب در امد و معاش حلال به شهرهای دیگر ایران کوچ کردند ازجمله شهر هایی که مردم برای کار به ان جا مهاجرت کردند سبزوار قوچان مشهد سرخس گنبد و گرگان دامغان شاهرود سمنان و به ویژه تهران بوده که بیشتر افراد مهاجر به این شهر ها بودند که بعضی به روستا برنگشتند و با زادگاه خویش برای همیشه خدا حافظی کردند اما اشخاصی پیدا شدند که امرار معاش انان مختص بیرون روستا نبوده بلکه زمستان به روستا باز می گشتند و تا نوروز نفسی تازه می کردند از جمله این دسته از افراد نیمه مهاجر که مانندخواجه اباد از سرولایت برای کار مهاجرت می کردند روستای ظلم اباد* بوده که انان در در شهرک های اطراف تهران در کوره های اجر پزی هم مسلک های خود را یافته و در انجا 9ماه به طور مداوم کار می کردند در یکی از کوره های اجر پزی اطراف تهران در سال 1338 خورشیدی فردی از روستای یاد شده با سن و سال بالا در حدود 66 سال سن * در کنار خواجه ابادی در کوره های اجر پزی کار می کرد ارباب و صاحب کوره _ کارگران ان جا را به مراسم عروسی پسر خود دعوت می کند پس از پایان جشن عروسی برخی از مهمانان ویژه ارباب در خانه ارباب برای ساعاتی کوتاه می مانند و استراحت می کنند در میان مجلس فرد کارگر ذکر شده نیز برای استراحت می ماند مجموع افراد مانده در خانه شامل سر کارگر _ کوره چین **_ دستیاران ارباب و شخص یاد شده دیده می شدند ریاست ژاندرمری ورامین ( رییس پاسگاه ) شهر کوچک ورامین نیز ان جا حضور داشت سرکار امر فرمود هر کدام از حاضران مجلس خاطره ای تعریف کنند که کمی از دل تنگی و دل گرفتگی سرکار در مجلس کاسته شود و ساعات به اتمام برسد شخص فوق الذکر اعلان می کند که من خاطره ای مستند *و سرگذشتی را تعریف خواهم کرد که خود م سناریو و بازیگر نقش اول این ماجرای حزن انگیز و غمناک هستم سرکار امر می کند که بسم الله * وی می گوید رییس پاسگاه در حین گوش دادن صدای هق هق گریه که غم شخصی خودش
با خواجه آباد, [۱۰.۰۸.۱۷ ۱۳:۲۹]
نیز شعله فشان
اشک و اهش بود را می دیدم و می شنیدم از گریه رئیس پاسگاه حاضران نیز گریه کردند رییس پاسگاه دستور داد تا کلیه مهمانان از اتاق منزل بیرون بروند و تنها کسی که در خانه باید بماند مرد معرف ماجرا باشد و رئیس پاسگاه گفت که اینطور !! و تا جایی که توان داشت مرد را کتک زد و به این ترتیب انتقام دختر از مرد بزدل _خائن پس از 39سال گرفته شد //پایان// پی نوشت : 1- روستای ظلم اباد که هم اکنون نام رسمی ان عدل اباد است در مرز بین دو شهرستان قوچان و سبزواز قرار گرفته و جزء حوزه سیاسی شهرستان سبزوار به شمار می رود 2- کوره چین : به کارگر ماهر خبره ای گفته می شود که در داخل دالانهای تنگ کوره اجر پزی خشت های خام را از چرخ کش ها دریافت و در طول چندین ردیف موازی با ارتفاع بالا می چیند تا اتش از را ه رسیده راباحرارت فوق العاده خشت خام را به اجر تبدیل کند 3- مرحوم پدرم در این مجلس حضور داشته و ماجرای این واقعه غمبار را از زبان ایشان شنیده است مرد یاد شده در همان سال می میرد و در همان جا به توسط ارباب دفن می شود 4- تاریخ وقوع این ماجرا به سال 1299 خورشیدی است 5- شروع کن 6- عنفوان: شادابی و بهار جوانی سن 16 تا 22 را عنفوان جوانی می گویند 7_ فقید: از دست رفته
#تاریخ_خواجه_آباد
@khajehabad
فصل پنجم از وازه ها در فرهنگ محاوره ای خواجه اباد ( ابزار کشاورزی - طب سنتی)...
ما را در سایت فصل پنجم از وازه ها در فرهنگ محاوره ای خواجه اباد ( ابزار کشاورزی - طب سنتی) دنبال میکنید
برچسب: داستان,واقعی,معشوقه,فقیده, نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:38