اولین شب زمستان وقتی سرما در خانه ها را می زد تا نوید آمدن برف زندگی بخش ادمی را بدهد و از تولد دوباره خورشید سخن بگوید، آن زمان مردم در تدارک هیزم بودند تا بخاری های کنده سوز وکرسی ها را رو به راه کنند کرسی ها توسط هنرمند درودگر چیره دست ان زمان شاد روان روح الامین صادقی از تبار دودمان صادقی ساخته می شد و یا در در اجاق های سیاه دودی آتشی بیفروزند، همه در خانه بزرگان خانواده گرد می آمدند تا غلبه نور بر تاریکی را جشن بگیرند و تاریکی شب های بلند پاییز تا انتهای کاتا چله را با نخستین انوار روز پشت سر گذارده و به سوی بهار بروند.جشن شب چله یا یلدا که آیینی به جا مانده از هزاران سال قبل است در خانه بزرگان خانواده ها جشن گرفته می شد و در خواجه اباد گذشته اگر در آخرین روزهای پاییز زیبا به خانه های بزرگان سر می زدی می دیدی که هر یک از افراد خانواده در تدارک جشن چله است.میوه هایی که از تابستان خشک شده تا برای این شب حفظ شود از تاریکی پستوی انبارها و انبارها خارج و گوشت گوسفندان پرواری قورمه ریز می شد تا در این شب استفاده شود.تخم هندوانه و خربزه که از تابستان اندوخته شده بود همراه با مغز دانه های بادام و زردآلو بو داده می شد، اندکی کشمش خریداری شده از خاندان باغدار خواجه ابادی آماده و نخود در کنار آن ها میوه های خشک شده زردآلو_ آلو _الوچه(نیلیک _ خواجه ابادی) خشک شده که در سینی های بزرگ مسی چیده می شد تا آخرین روز پاییز برسد و شب چله جشن گرفته شود. هر چه در تابستان کشته { برگه خشک شده بر روی دارچوب خواجه ابادی های قدیم) کرده بودند بر سر سفره شب چله می گذاشتند تا این شب های بلند را با انوار نخستین روز زمستان پیوند دهند.
سوفال دشده خونوق دشده
با پایان یافتن کار دِرو در مزارعجهار ایش دشت خواجه اباد و سایر دشت ها این ضرب المثل خواجه ابادی که اشارهای به آغاز سرما است، دوباره بر سر زبانها میافتد که یعنی تا کلش { پوخال} افتاد، زمستان از راه بزودی خواهدذ رسید
سوفال یا همان کلش همان قسمت خشن و درشت ساقه و برگهای گندم و جو است که پس از درو در زمین می ماند در حقیقت برای عاقبت اندیشی بود که شادروان مادر مهربانم می گفت که "بالام گنه قارا قش گلده "در حالیکه ذات زمستان برکت و - زیبایی و سفیدی است قارا قیش یا همان زمستان سرد و سیاه در راه است، زیرا تهیه آذوقه و سوخت برای فصل زمستان، از جمله دغدغههای خانواده ها و پدران نسل های پیشین ما بود. که هر روز هیزم مورد نیاز این زمستان شکننده را از باغچه های انبوه خواجه اباد قدیم برش و با کمک کولبری و دستان نیرومندشان تا انبار خانه می اوردند تا در بخاری های پر سوز و گداز و حرارت طاقت فرسای گلگون شده هیزمی ان دوران کنار هم بنشینند - چایی گرم نوش جان کنند فتیر مایا را بر دیواره بخاری نیمه گلگون سرخ شده بچسبانند و یا بر روی دریچه بالای بخاری قرار دهند تا گرم و نرم شود و به همراه سیب زمینی زردو تخم مرغی و ماست خیککی - روغن زرد ( تصور کنید روغن سبز ) نوش جان کنندسپس راهی تفریح به میدانگاه روستا برای ادامه گذران اوقات فراغت می شدند آنها یی که دارای باغ انگور بودند { شامل دوخاندان صادقی -صفری- خیامی } که خانه هایشان از خوشههای انگور_گلابی { امورد}که از تیرهای چوبی سقف خانهها آوانگ شده و یا چغندرهای قرمز شکرستان چاله ریز و سیب زمینی کدوی زرد حلوایی مانند خواجه ابادی درشت سبز و زرد _ زردک خواجه ابادی درشت که گاهی از شدت سرما در دل خاک کاهدانها و انبارها پنهان می کردند، نیزبی نصیب نمی ماندند تا به میمنت شب چله برای خوردن آماده شود چله که فرا می رسید میوه ها بر سینی های مسی چیده می شد و کدو و زردک و چغندر هم در دیگ مسی، روی اجاق و یا آتش افرخته ته تنور پخته می شد و همه در زیر کرسی مینشستند تا از بلندترین شب سال عبور کنند.بر روی کرسی از وجود میوه هایی مانند و گلابی خشک برگه ای - گاها کشمش و دانه زردآلو و انواع قیسیوا ی روغن زردی* و هر آن چه که در توان خانواده ها بود تا بامداد مصرف و به گفتگوها و نققالی ها ادامه می دادند
فصل پنجم از وازه ها در فرهنگ محاوره ای خواجه اباد ( ابزار کشاورزی - طب سنتی)...
ما را در سایت فصل پنجم از وازه ها در فرهنگ محاوره ای خواجه اباد ( ابزار کشاورزی - طب سنتی) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 15:47