واژه ها و اصطلاحات در میان مردم خواجه اباد( مالک سرائی)

خرید بک لینک

شناخت فرهنگ مردم خواجه اباد ادامه از سالهای پیش واژه ها و اصطلاحلات کاربردی در فرهنگ محاوره ای خواجه اباد( قسمت شانزدهم) 16 الوشی { مخلوط شدن - یکی شدن _ اتیم تکلده{ ابروم رفت} _ بیچی{ برش می زند} _ ساسسو{ تنبل. تن پرور}_ یوخاچیخنگ{ نفرین خواجه ابادی{ هلاک شوی . بمیری} اغزو اچوق{ بهت زده شگفت زده - تو نخ کاری بودن و از کار اصلی غافل ماندن در اصطلاح مادران خواجه ابادی} اوز گننه دورمین { به حال خوش خودش نبودن- پا را از حد خود فراتر گذاشتنن } اوز باشلو{ بی اعتنا بی توجه و بدون احترام به کسی کاری را انجام دادن} دوز و چرگ یوواک( با هم رفاقت دیرینه داریم/ نان و نمک هم را خورده ایم} یالون { بی ساز و برگ بی کس بی خانمان فقیران خواجه ابادی در خواجه اباد قدیم که معمولا در زمستان در درون کاهدانهای مردم می خوابیدند } توپپوقلی{ یاوه گویی - سخن بی عقل گفتن کسی} ارره رم { اب می شوم به کسی که در مجالس خواجه اباد قدیم یاوه گویی می کرد - شخص عاقل منتسب به وی در غیاب ان شخص این واژه به کار می رفت} قولتوقوم{ پهلویم } گ باخ قولتوقوم دادو{ تحقیر کردن کسی} اوری{ می ریسد} بیچی { برش می زند} تخی{ می بافد} ساچی{ می پاشد/ اسراف می کند} یاماق { پینه } یامامی{ پینه نمی کند} از - یه اررو - یه { پیام سلامتی پیران خواجه اباد قدیم که معمولا به کسی که مدام مریض می شد می گفتند/ کم بخور پاکیزه بخور} اللونا دگن دشن{ بدبخت و بد سرنوشت/ ترحم اجتماعی مردم خواجه اباد قدیم} اشور گلسین{ سرازیر کن بیاد} بیشیر دشر{ اشپزی} گدیله { قلقلک} قاش قارا گز{ دختر زیبا} گزل او{ اهوی زیبا} البته در محاوره خواجه ابادی ها به اهو { جرن} گفته می شود} خور قویان{ پدر خسیس خانواده} اچعور{ زیاد خور تنومند} کک لیک اوتو{ انخ} حندنه { میمون_ فحش خواجه ابادی} یولچو{ مسافر} ایاق استنده { منتظر} یرگ یزمین{ عاشق از دست در شده دلبسته شدن پسر و دختر } الله یولو{ هدیه روز شهادت امان توسط کد بانو های خواجه ابادی در گذشته و حال} اق ساققالوق{ بزرگداری کدخدا فرد مورد احترام کهنسال} یتیم یره{ زمین بی صاحب و نامشخص غیر ارزش کشت} چوققان{ اجتماع به هم فشرده گوسفندان در تابستان گرم} توموز{ تابستان} مزان{ پاییز} قیش{ زمستان} باهار{ بهار} عیدینگ ایشگه { دوربر عید باستانی نوروز} شیکافتا{ اخرین قنات منتسب به دشت رستم اباد/ نماد پونه و ماهی در فرهنگ نوروزو عید} یاستوق{ بالش} کلوه { محل خروج خاکستر تنور و نفس اتش و رکاب پای زنان خواجه ابادی در اداره اتش و پخت نان در قدیم} مانقاش{ دستگیره اتش } فرخزه { اب بهاری طغیان در جوی ها و دشت ها در خواجه اباد برای ابگیری داوطلبانه به کرت ها} یز { قلو} ک یز{ دو قلو} اتنه { رحم گوسفند} نته { چرا؟} نمی { چرا} اوتوشوددو{ به علف امدن گوسفندان } اتوروشوددو{ نشست کرده است کنایه از از دست رفتن انرژی جوانی که در خواجه اباد قدیم و امروز به شخص میانسال به بالا گفته می شود} بگره { کک} پییالا برم سد{ کفش دوزک} سووار { ابیاری کن} دنجه اتا{ کنایه از حرف زدن بی اجازه در میان جمع} شاققولو{ دلغک }* اودون{ هیزم} چالی - اوینی{ رقص و بازی} یپ یزی{ کنایه از نفس بریدن } اگر الاغ ها در هنگام کار سخت درو کوفته و درمانده می شدند و بار گندم را به سختی حمل می کردند این وازه در میان مردم خواجه اباد قدیم معمول بود ادامه دارد............. .. پی نویس ها: به عقیده نویسنده وازه شاققولو از فارسی عاریت گرفته شده است و کلمه خواجه ابادی نیست معمولا کسی که خنده کدخدا و یا شاه و یا خان و یا بزرگی را درمجالس شاد فاش می کردند شوخ طبع بودند گفته م

فصل پنجم از وازه ها در فرهنگ محاوره ای خواجه اباد ( ابزار کشاورزی - طب سنتی)...

ما را در سایت فصل پنجم از وازه ها در فرهنگ محاوره ای خواجه اباد ( ابزار کشاورزی - طب سنتی) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: شنبه 18 بهمن 1399 ساعت: 5:37

صفحه بندی